آدم برفی
عصر جمعه دردونه بهم گفت مامان خاله فریبا جون گفته باید ادم برفی درست کنیم بهش گفتم خب تو دفترت ننوشته میخوای برات درست کنم ببری با خودت گفت نهذ باید ادم برفی واقعی درست کنیم که بتونیم بگیریم دستمون فک کردم شاید منظورش اینه که برف بیاد ادم برفی درست کنه رفت و دیروز صبح موقع رفتن با گریه بهم گفت مامان واسه من ادم برفی درست نکردی دوستام ادم برفی درست کردن اوردن و من
اخه صدرایی الان داری میگی پس چرا هیچی ننوشتن تو دفترت باش من زنگ میزنم از خاله میپرسم واست درست میکنه فردا ببر این شد که زنگ زدم مهد و با کمال احترام خاله فریبا جون گفتن ما این موارد را نمینویسیم تو دفتر بچه ها و داریم اموزش میدیم ببینیم چقدر اطلاعات را انتقال میدن آخه عزیز من بچه من تازه اومده اونجا ۲ ماهه منم که نمیدونم شما این روشتونه حداقل زودتر بگین که بچه من ۲ روز غصه نخوره و فک نکنین من کم توجهی کردم
اینا رو گفتم که داشته باشید ما دیروز پروژه ادم برفی داشتیم حداقل واسه ۲ ساعت دوستم پیشنهاد داد که رو مقوا بکش و بعد پنبه بچسبون و باقی کارا تا اومدیم بکشیم صدرا جون دستور فرمودند که نه اینطوری نیست باید رو مقوا بشینه باید پنبه رو اینجوری بزاری و گذاشتیم و چسباندیم کوهی از پنبه و بعد با تلاش فراوان سر و مو و کلاه و شال و چشم و لب خندان و دست و دکمه لباس تا رسیدیم به مماغش وروجک میگه مامان باید هویج بزاریم میگم عزیزم اخه هویج سنگینه نمیشه به این چسبوند خنده دار میشه و کلی باهم میخندیم بعد میگه مامانی من با این کاغذای رنگی واسش دماغ پینیکیو درست میکنم و اونم میزاریم میبینیم نمیشه یهو میگم وروجک یه فکری برم یه خلال دندون بیارم رنگش کنیم میگه برو بیار اونقته که یه خلال دندونا نارنجی میکنیم و میشه مماغ ادم برفی حالا میگه میخوام خودمم یکی درتس کنم تنهایی و ۲ ساعت میبره و میچسبونه و یه بسته پنبه رو تموم میکنه تا یه ادم برفی بدون چشم و دهن فقط با یه مماغ درست میکنه و صبح میگه هر دوشونا باید ببریم .
تیکه های بامزه:
مامان بیا پیشم بخواب حالا بیا بغلت کنم ببین هیچکی اینطوری مامانشو بغل نمیکنه و محکم با دستای کوچیکش سعی میکنه سرمو بگیره تو بغلش
میگم خدایا شکرت که پسرم اینقدر خوبه ممنون که پسر به این خوبی بهم دادی خوشش میاد از این جمله و هی میاد میگه مامان ببین چه پسر خوبیم بازم بگو خدایا ممنون ![]()
![]()
افشان جونم بدو بیا کمک سوال خصوصی مطمئنن جواب خوب واسش داری





صدرا دردانه وجودم تویی که عشق را به من ارزانی دادی میخواهم از تو و لحظه لحظه رشدت بنویسم تا زمانی که در کنارت هستم