صدرا در جشن مهد كودك




به روز ميشم

بازم غيبت صغري تموم شد و اومدم

نه اينكه تنبل شدم نه مشغله اين روزام خيلي زياد شده و شيطنتهاي اين وروجك هم ....

نميدونم همه بچه ها اينطورين يا نه

نميگم منحصر به فرده نه ديدم بچه هاي فوق العاده شيطون رو

شيطنتهاي صدرا اما يه نوع ديگست يه جورايي كه ...

اما خب اين مدت بر ما چه گذشت

دردانه ام هموني كه يه روز منتظر قد كشيدن و رشدش بودم اين روزها قد كشيده و بزرگ شده ديگه مرد شده و معناي خيلي از كلمات رو با عمق وجودش درك ميكنه با حرفاش خستگي و عصبانيتت رو ميسپره با  باد .....

وقتي با بچه هاي هم سن و سالش مقايسه ميشه هميشه يه قدم جلوتره

اما زيادي شايدم زيادي نه اما خب اصلا خجالت نميكشه

نه از محيط جديد و نه از شخص غريبه راحت حرفشو ميزنه و هر كاري دوست داشته باشه انجام ميده

كنجكاويش هم كه نگو بايد كوچكترين مسئله اي رو براش توضيح بدي به صورت دقيق و كامل تا مطمئن بشه و دست از سرت برداره

كاراي خطر ناك هم كه ديگه نگو

تو ارديبهشت تا سر حد مرگ ترسوندم طوري كه تا روزها تو شوك بودم و از ياداوريش اشكهام جاري ميشد.

يه روز عصر وقتي رسيدم خونه به حدي خسته بودم كه وقتي غذاشو دادم و براش كارتون گذاشتم تا ببينه وقتي رفتم تو اتاق خواب خوابم برد اونم چه خواب عميقي يهو انگار تو خواب بهم الهام شد كه برو سراغ بچت و فقط خدا بود كه ياريم كرد و دردونم رو دوباره بهم داد چون حتي بدون اينكه صداش كنم و يا توجهي به اتاقش داشته باشم رفتم سمت پنجره و با يه دست پرده رو زدم كنار و با دست ديگم صدرا رو كه ايستاده بود لبه پنجره گرفتم يعني ......

حتي اگه صداش ميكردم پرت شده بود وسط خيابون

حتي اگه يه ماشين سنگين با سرعت رد ميشد ممكن بود بكشتش وسط خيابون

و .....

خدايا مممنون ممنون كه دوباره بهم برگردونديش

ياد گرفته ميخواد بخوابه كلي ناز ميكنه برام و با يه عالمه بوس و بغل ميگه مامان من خيلي دوست دارم ميدوني فقط تو رو خيلي دوست دارم تو هم فقط منو دوست داري؟

يه كار خوب انجام داد كه بازم متعجب شدم اونم اينكه با تمام تلاشها و پيشنهادي دوستان صدرا دست از پستونك نميكشيد اما يه روز خودش رفت پستونكشو انداخت تو سطل و گفت من ديگه بچه نيستم و پستونك نميخورم

اما همچنان با شيشه شير ميخوره و از ليوان و ني براي خوردن شير استفاده نميكنه

شديدا شير دوست داره امكان نداره شير اخر شب و اول صبحش رو نخوره يعني اگه يه شب بخوام موقع خواب بهش شير ندم سريع ميگه مامان بهم شير ميدي حتي اگه 5 دقيقه قبلش هم شام خورده باشه

روحياتش فوق العاده زيباست از ديدن زيائيها به وجد مياد و بيان ميكنه تو حياط گلها و برگها سبز شدن و خيلي خوشگل شدن چند روز پيش به محض اينكه رسيديم خونه دويد و رفت سمت باغچه و گفت مامان نگاه كن چقدر گلا قشنگ شدن خيلي زيبان اي كاش دوربينت تو كيفت بود و ازم عكس ميگرفتي و منم از فرصت استفاده كردم و با دوربين هميشه همراه تندي ازش عكس انداختم

يا وقتي ميريم قدم بزنيم ميگه واي مامان چه روز قشنگيه چقدر امروز هوا خوبه

و اينكه ميخواد ني ني بياره يه مدت گير داده ميگه من ميخوام بچه بيارم ديروز رفتم يه شيشه شير نو واسش بخرم تو فروشگاه ميگه مامان اين روروئك رو بخر واسه بچه من بعد رو ميكنه به فروشنده ميگه من ميخوام بچه بيارم اينا بايد بخرم واسه بچم 

امروز صبح ميگفت من بچه اوردم بعدش رفت خونه دايي امير الان اونجاست

و .....

بسته ديگه خيلي نوشتم فردا ميام با عكساي جديد