يك ماه تو شروعي دوباره

امروز 27 مهره  و دقيقن يك ماه تا شروع دوباره عاشقي مونده بازم شمارش معكوس شروع شد و داريم ميرسيم به ابان ماهي كه 5 ساله برام سرشار از استرس و لذت و شور و عشقه  روزهاي آباني برام ياد آور خاطرات آخرين روزهاييه كه قلبم رو تو وجودم مي طپيد و چه لذتي بود حس دستها و پاهاي كوچك وقتي كه ضربه اي به شكمم مي زدي

هيچ وقت نميتوني لذتي رو كه من از بودنت از رشدت در وجودم داشتم رو درك كني ، تكرار شدني نيستن گاهي دلم تنگ ميشه با اينكه دوران سختي بود با اينكه خيلي اذيت شدم مخصوصن تو آبان 86 اما دلم واسه شنيدن صداي قلبت تنگ ميشه دلم واسه ورجه ورجه هات تنگ ميشه

لذت با تو بودن زيباترين هديه ايست كه در تمام زندگي خواهيم داشت

يادت باشه هميشه تو زندگيت صبر رو پيشه تمام امور و كارهات قرار بدي مطمئنم نتيجه ميده .


كلاس زبان

از امروز ميري كلاس زبان فعلا كه علاقه نشون دادي اميدوارم بتوني ادامه بدي و بتوني كلاس رو تحمل كني

شيطنتهام روز به روز بيشتر ميشه انگار هر چه بزرگتر ميشه بيشتر شيطون ميكنه لجباز شدي و دلت ميخواد هر حرفي كه ميزني انجام بشه گاهي واقعا كلافه ميشم

واي از روزي كه بخواهم باهات برم خريد بايد هر چي اسباب بازي و كارتون هست برداري و بگي اينو برام خريد توجيه اينكه نميشه هميشه اسباب بازي خريد و يا هر چيزي رو كه ميبني نبايد بخري خيلي سخت و گاهي ........

اما جالب تر  از همه با تمام شيطنتها و گاهي غير قابل كنترل شدنت همچين زبون ميريزي 

اين اواخر تا ميخوام ازت عكس بگيرم سريع يه فيگوري ميگيري و امكان نداره تو عكسي يه شكلكي در نياورده باشي

ميگه ميخوام داماد بشم ميگم با كي ميگه خاله سحر چون لباس عروسي داره  امكان نداره سوالي رو بدون دليل و توجيح جواب بدي