3 روز مانده تا شروعی دوباره
چه زود گذشت
گویا همین دیروز بود که روی تخت اتاق عمل خوابیده بودم و به دکتر التماس میکردم که من نمیخوام زایمان کنم
چه زود گذشت زمانی که در اتاق ریکاوری بسر میبردم و احساس بد پوچی داشتم و از بودنم در ریکاوری آنچنان احساس بدی داشتم که با دیدن عزیز ترین موجود زندیگم (عمه نازنینم که تو امروز به نام زیبای مامانو=مامان جون میخوانیدش) اشک هایم سرازیرشد و تصور میکردم که تو را از دست دادم و زمانی که دایی مرتضی عکس زیبایت را نشانم داد تمام خوبیهای دنیا را به من هدیه دادند
روزی که دچار اسهال شدید به همراه تب شدی 13 فروردین سال 87 و زمانی که دکتر تشخیص داد دچار پونومونی شدی و باید در بیمارستان بستری شوی دنیا روی سرم خراب شد و در آن شب وحشتناک حضور همراه همیشگیمان خاله مرضیه مهربان دلگرمی بزرگی بود
شب هایی که تب میکردی و من و خاله مرضیه شب تا صبح بر بالینت بیدار مینشستیم و با کمک شیاف و پاشویه تبت را کنترل میکردیم
روزها و شبهای زیادی را در آغوش هم و به تنهایی گذراندیم
روز قدر امسال خدا تو را دوباره به ما داد عزیز جون جراحی چشم داشت و مامان جون همراهش به بیمارستان رفته بود من و تو خاله الهه و دایی سجاد خونه بودیم تو در حال بازی بودی و من رفتم تو اتاق که نماز بخونم دایی سجاد داشت تلویزیون تماشا میکرد و خاله الهه تو آشپزخونه بود که یهو دیدم صدای جیغ خاله الهه به همراه جیغ دایی سجاد میاد تا برسم به پذیرایی کمرم شکست و هزار بار مردم یهو دیدم نشستی 2 تا مشکین تاژ رو ریختی رو زمین و صورتتو باهاش شستی وای خدایا جیغ های خاله الهه ذره ذره نابودم میکرد بغل کرد و سر خورد افتاد من بعل کردم و اومدم برم سمت آشپزخونه سر خوردم و افتادم دایی سجاد اومد تورا بگیره ببره افتاد با هزار بدبختی رسیدیم به آشپزخونه و فقط صدای جیغ و گریه بود که شنیده میشد تا میتونستم صورتت رو شستم و داسس یحاد بهت میگفت چطوری تف کنی بالاخره شوینده رو شستیم و بهت شیر دادم آنقدر امام علی رو صدا زدم و تو رو ازش خواستم تا بهم برگردونت و آسیبی ندیدی که در همون لحطه مامان جون اومد و بردیمت کلینیک چشم پزشکی و چشمت رو شستشو دادن لحظه های وحشتناکی ور تجربه کردیم (بماند که چطور خونه رو تمیز کردیم و چقدر سر خوردیم روی اون همه شوینده) اما میدونم که خدا به حق فریادهای عاجزانه ما تو را دوباره به من هدیه داد
این روزها وقتی چشم باز میکنم و تو را میبینم که چه آروم در کنارم خوابیده ای بیشتر عاشقت میشم
داری قد میکشی و بزرگ میشی و روز به روز مهربونتر
دردونه من عزیز دلم تولدت مبارک دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
صدرا دردانه وجودم تویی که عشق را به من ارزانی دادی میخواهم از تو و لحظه لحظه رشدت بنویسم تا زمانی که در کنارت هستم