چه زود گذشت

   گویا همین دیروز بود که روی تخت اتاق عمل خوابیده بودم و به دکتر التماس میکردم که من نمیخوام زایمان کنم

چه زود گذشت زمانی که در اتاق ریکاوری بسر میبردم و احساس بد پوچی داشتم و از بودنم در ریکاوری آنچنان احساس بدی داشتم که با دیدن عزیز ترین موجود زندیگم (عمه نازنینم که تو امروز به نام زیبای مامانو=مامان جون میخوانیدش) اشک هایم سرازیرشد و تصور میکردم که تو را از دست دادم و زمانی که دایی مرتضی عکس زیبایت را نشانم داد تمام خوبیهای دنیا را به من هدیه دادند

روزی که دچار اسهال شدید به همراه تب شدی 13 فروردین سال 87 و زمانی که دکتر تشخیص داد دچار پونومونی شدی و باید در بیمارستان بستری شوی دنیا روی سرم خراب شد و در آن شب وحشتناک حضور همراه همیشگیمان خاله مرضیه مهربان دلگرمی بزرگی بود

شب هایی که تب میکردی و من و خاله مرضیه شب تا صبح بر بالینت بیدار مینشستیم و با کمک شیاف و پاشویه تبت را کنترل میکردیم

روزها و شبهای زیادی را در آغوش هم و به تنهایی گذراندیم

روز قدر امسال خدا تو را دوباره به ما داد عزیز جون جراحی چشم داشت و مامان جون همراهش به بیمارستان رفته بود من و تو خاله الهه  و دایی سجاد خونه بودیم تو در حال بازی بودی و من رفتم تو اتاق که نماز بخونم دایی سجاد داشت تلویزیون تماشا میکرد و خاله الهه تو آشپزخونه بود که یهو دیدم صدای جیغ خاله الهه به همراه جیغ دایی سجاد میاد  تا برسم به پذیرایی کمرم شکست  و هزار بار مردم یهو دیدم نشستی 2 تا مشکین تاژ رو ریختی رو زمین و صورتتو باهاش شستی وای خدایا جیغ های خاله الهه  ذره ذره نابودم میکرد بغل کرد و سر خورد افتاد من بعل کردم و اومدم برم سمت آشپزخونه سر خوردم و افتادم دایی سجاد اومد تورا بگیره ببره افتاد با هزار بدبختی رسیدیم به آشپزخونه و فقط صدای جیغ و گریه بود که شنیده میشد تا میتونستم صورتت رو شستم و داسس یحاد بهت میگفت چطوری تف کنی بالاخره شوینده رو شستیم و بهت شیر دادم آنقدر امام علی رو صدا زدم و تو رو ازش خواستم تا بهم برگردونت و آسیبی ندیدی که در همون لحطه مامان جون اومد و بردیمت کلینیک چشم پزشکی  و چشمت رو شستشو دادن لحظه های وحشتناکی ور تجربه کردیم (بماند که چطور خونه رو تمیز کردیم و چقدر سر خوردیم روی اون همه شوینده) اما میدونم که خدا به حق فریادهای عاجزانه ما تو را دوباره به من هدیه داد

این روزها وقتی چشم باز میکنم و تو را میبینم که چه آروم در کنارم خوابیده ای بیشتر عاشقت میشم

داری قد میکشی و بزرگ میشی و روز به روز مهربونتر

دردونه من عزیز دلم تولدت مبارک دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه