انا انزلنا فیه لیله القدر

سلام بر قدر سلام بر شبی که برتر از هراز سال است و سلام بررمضان

خدایا

تورا به حرمت این روزها و شبها قسمت میدم که به من و تمام مادرها توفیق تربیت سالم و صالح را بدهی تا بتوانیم فرزندانمان را آنچنان تربیت کنیم و پرورش دهیم که جز در راه تو و خشنودی تو گامی بر ندارند .

خدایا

تو را به زیبایی این شبها و روزها قسمت میدم تمام بچه ها را سالم نگه داری و از هر آسیبی محفوظ داری

خدایا

به هرآنکه شایسته نام مادری است و صلاح میدانی این نعمت را بچشان

خدایا........

صدرای نازنینم شاید امروز که داری این نوشته ها را میخونی تو شبهای قدر باشی و یا شاید بگی چرا مامان دیر به دیر مینویسد عزیز دلم این روزها درگیری فکری و کاریم به حدی بوده که نتونستم از روزهای زیبایت بنویسم این دلیل غیبتم

اما اگر در شبهای قدر بودی و به این مطالب رسیدی از خدا بخواهم که ما را مورد آمرزش قرار دهد و آنچنان که من در گوش جوشن کبیر و سوره قدر را زمزمه کرد تو نیز در گوشم زمزمه کن

دیشب همراه مامان به احیا نشستی نماز خوندی و قرآن بر سر گرفتاری و ......

فدای قد و بالات بشم قربون سجاده و جانماز و چادر نمازت بشم صدرای من مثل مامانش چادر بسر میکنه و نماز میخونه و گاهی بدون چادر هم نماز میخونه سجادشو پهن میکنه کنار مامان و به سجده میره  وقتی صدای اذان رو میشنوه میدوه جا نماز رو پهن میکنه و نماز میخونه بهد با اون صدای قشنگش میگه اذان رو دوست دارم

صلوات میفرسته و بسم الله الرحمن الرحیم را کامل میتونه بگه

آنقدر قشنگ حرف میزنه و تکرار میکنه هر آنچه را که میشنوه که بعضی وقتها یادم میره هنوز دو سالش نشده و باز هم میگم خدایا شکرت

بقلش میکنم و میگم صدرا دوست دارم بعد تندی بهم میگه دوست دارم مامان دوست دارم مامان و ضعف میکنم از شادی و چه شیرین است این کلمات از دهان کوچک تو عزیز دلم

خیلی شیرین و خوردنی شدی خیلی دوست دارم

بهت میگم پسر کی هستی گاهی میگی مامان گاهی آلا و مامانو

به خیابون مهد که میرسیم میگی مهد کودکه منه مسیرها رو کاملا میشناسی  جای تمام وسایل رو میدونی و هر چی میگیم میدویی و میاری ماشین باباجون – دایی امیر و دایی سجاد را خوب میشناسی و از هم تمیز میدی چند وقت پیش ماشین دایی امیر دست باباجون بود و داشتیم با هم میرفتیم بیرون کلی غر زدی به باباجون که ماشین دادا امیره تو نشین باباجون نشینه دید دادایه باباجون بیو بیرون دادا بیاد

خاله مرضیه و خاله الهه هم که دیکه نگو جونشون واست در میره به حدی باهاشون جور هستی که وقتی اونا هستم زیاد منا تحویل نمیگیری و حسودیم میشه 

سر سفره افطار همه نشستن و تو به دایی امیر میگی پاشو بدو  دادا پاشو بدوییم یک دو سه بدو و دور تا دور خونه رو میدویی 

دارم بهت الفبا یاد میدم میگم صدرا آ مثل آهو بهد تندی میگی آلا آلوده

دلام یعنی سلام                 کار نداری خدافظ (کاری نداری خداحافظ)   آسانسور   و ....... و آنقدر جملات و کلمات دیگر