برای تو
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه کمه
این جمله قشنگ دردانه من در آستانه 2 سالگی است که روزی هزار بار به من میگه مامان دوست دارم
وقتی شیر میخورم میگه مامان دست درد نکنه خیلی خوشمزه بود حتی اگه خواب هم باشه تو خواب هم میگه مامان دست درد نکنه
این روزا شیرین زبونیها و شیطنت هاش به اوج رسیده گاهی آنچنان آروم بازی میکنه و گاهی جنان کارهای خطر ناک انجام میده و به حدی شیطونی میکنه که واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
از مبل بالا میره و سر میخوره میاد پایین روی میز می ایسته و صدام میکنه تا بغلش کنم بیارمش پایین و دوباره میره رو میز یاد گرفته خودشا میکشه رو صندلی اپن و میره روش
دیروز داشت تو اتاقش بازی میکرد یهو دیدم صداش در نمیاد و دویدم سمت اتاقش و دیدم نشسته روی صندلی و کامپیوتر رو هم روشن کرده و داره واسه خودش با ماوس و کیبرد بازی میکنه میگم چیکار داری میکنی میگه نقاشی زنبور بازی
فعلا شرک و گارفیلد به اتمام رسیدن و این روزها همش میشینه پای " با نی نی " تمام شعرهاش رو هم یاد گرفته و میخونه همچنان بی بی تی وی قطع میباشد و به CD پناه برده ایم
دکترش گفت دیگه بهش فرص اسید فولیک نده چون 3 ماه خورده بسه فعلا نخوره یعنی هیچ آهن و یا ویتامینی نخوره خیلی تعجب کردم و ناراحت شدم هر چی گفتم آخه دکتر جون این دردونه من مینوره و هموگلوبینش هم پایینه مگه میشه دیگه آهن نخوره گفت آره نمیدونم چیکار کنم میخوام ببرمش یه دکتر دیگه به نظرتون چه کنم؟؟؟؟؟؟
البته خودم فعلا بهش Feroglobin میدم تا وقت دکتر خون شناسی بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
پرسه از شیر گرفتن هنوز به موفقیت نرسیده نمیتونم خیلی سخته خیلی وابسته است؟
همچنان در آغوش هم میخوابیم اینا چه کنم؟
اما اینک روی سخنم با توست
با تویی که امروز که در حال خواندنی نمیدانم در چه سنی به سر میبری نوجوانی و یا دوران جوانی را سپری میکنی و یا در میانسالی نیز سر به اینجا خواهی زد؟
نمیدانم آیا خواندن این خاطرات برایت جالب است و خوشحال میشوی از ثبت وقایع زندگیت
نمیدانم
اما پسرم میدانی که آنقدر عاشقتم که با تمام شور به زندگی و فعالیت اجتماعی الان چندین ماه است در کنار تو بسر میبرم و جز در ساعتهایی که کلاس دارم از تو جدا نمیشوم فقط روزها و ساعتهایی به مهد میروی که من باید به کلاس بروم و آن هم آنچنان کوتاه است که وقتی به دنبالت می آیم می گویی مامان زود اومدی دنبالم
صدرای من گلایه کردن از روزهای زندگی شاید زیاد جالب نباشد اما گاهی آنچنان خسته میشوم که دلم میخواهد قید همه چیز را بزنم و تنها هدفی که مرا به ماندن و زندگی کردن و شاد بودن گره میزند تو و آینده توست
پس آنچنان زندگی کن و آنچنان بکوش که نتیجه تمام صبر و شکیبایم را بدهی
همیشه به نوک قله بیاندیش و اینکه باید به صعود آن دست یابی . همیشه به بهترین ها بیاندیش و بهترین ها را از آن خود کن
احترام را هیچ گاه از یاد مبر و بدان که هرآنقدر که احترام بگذرای احترام خواهی دید پس در همه حال حرمت نگه دار
و همیشه مواظب زبانت باش و بیهوده مگوی و بدان که زبان سرخ سر سبز بر باد دهد
گامهایت را همیشه در جهت مثبت بردار که در غیر اینصورت راه به بیراهی خواهی نهاد و به منفی بینهایت میرسی که دیگر هیچ برگشتی نیست
همیشه و در همه حال خدا را ناظر بر کارهایت بدان و هیچ گاه از یادش غافل مشو و بدان که همیشه همراهت است و اگر توکل کنی موفقیت و پیروزی از آن توست
دوستت دارم دوستت دارم
صدرا دردانه وجودم تویی که عشق را به من ارزانی دادی میخواهم از تو و لحظه لحظه رشدت بنویسم تا زمانی که در کنارت هستم