8/8/88

میلاد با سعات هشتمین اختر تابناک امامت مبارک

چقدر این 8 قشنگه فقط 20 روز مونده به تولدت 20 روز دیگه 2 سال از روزی که تو را در آغوش کشیدم میگذرد 2 سال از روزهایی که میشمردم شب ها و روزها و ثانبه هایش را میگذرد و نگران بودم که مبادا نتوانی شیر بخوری و امروز یکی از دغدغه هایم گرفتنت از شیر است

روزهایت آنقدر شیرین و قشنگ میگذرد که زمان برای نوشتن از لحظه هایت از من سبقت گرفته و گاهی دیر می نویسم آنقدر قشنگ حرف میزنی و جمله میگویی که باور نمی کنم 20 روز تا 2سالگیت باقی مانده به موقع ابراز احساسات میکنی و هر حرف و کاری را آنچنان به جا انجام می دهی که قرار از کف می دهم

صدرای من حرفهایت تنها به من شور زندگی و امید و عشق نمیدهد بلکه انرژی فراتر از حدم به من ارزانی میدهد تا بتوانم در بزرگ کردنت کوشا باشم

هنوز هم در آغوش گرمم سر مینهی و میخوابی و تنها یک شب که سخت مریض بودم کنار خاله مرضیه خوابیدی و من آنشب تا صبح دیده بر هم نگذاشتم

میخوام واست تو مهد تولد بگیرم 25 آبان تولدت تو مهده قراره واست ارگ و Woody بیاریم و کلی بهت خوش بگذره باید واسه دوستات هدیه بخرم و کیک میخوام کیک مهدت رو ماشین سفارش بدم

واسه خودمون هم خونه مامان جون میخوایم تولدت بگیریم موندم واسه کیک خودمون چی سفارش بدم دوست جونا مثل همیشه کمک کنیم

راستی کادو چی بخرم واسه این نازدونه ؟

نیازمند یاری سبزتان هستم؟