چه لذت بخشه وقتی صبح که چشاتا باز میکنه دو تا دست کوچیک رو صورت باشه و بهت بگه مامی جون تولدت مبارک قربونت بشم که اینقدر بزرگ شدی که با هر بهونه ای عشق رو بهم هدیه می دی

میگم صدرا جونم میخوای واسه مامان چی بخری میگه مامانی من آخه کوچولو هستم نمیتونم واست کادو بخرم  

اما نمیدونی که همین جملات کوتاه و قشنگت واسه مامان یه  دنیا ارزش داره

یه سال گذشت یه سالی که هر شب و روزش را در کنار تو و با عشق تو گذروندم  همچنان در آغوش هستی و شبها سر بر دستانم مینهی و تا طلوع خورشید نگاهت صبحی دیگر را نوید می بخشد

دوستت دارم دردانه وجودم