کمک
روزهای قشنگ کودکی با شیطنتها و بازیگوشیها و شیرین زبانیها سپری میشود
صدرای من نوک زبونی و شیرین حرف میزند و شعر میخواند و صد البته شیطنت
نمیدونم چطوری شیطنتهاش رو کنترل کنم
نمیدونم چه طوری بهش یاد بدم که خطر چیه اصلا حرف گوش نمیکنه فقط دوست داره بدو بدو کنه
دیروز عصر رفتیم که قدم بزنیم البته دویدن اصطلاح قشنگ تریه
فقط حرص خوردم و برگشتم
چون فقط دوست داره دویدن رو و اصلا نمیخواد آهسته راه بره و یا دستم رو بگیره
کمک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ توسط زهرا
|
صدرا دردانه وجودم تویی که عشق را به من ارزانی دادی میخواهم از تو و لحظه لحظه رشدت بنویسم تا زمانی که در کنارت هستم