برمیگردیم سنجد
به زودی زود میام و گزارش تولد و عکساشا میدم
این مدت خیلی درگیر بودم
سیستم نداشتم
تو اداره اصلا تو اتاقم نبود به حدی کار داشتم شبکه اداره بلاخره راه افتاد وایرلس جمع شد و کابلی شدیم
صدرا جون سرمای شدیدی خورده بود بعد از تولد مریض شد تب بالا که خیی اذیتم کرد سه شب تا صبح بیدار بودم
۴ تا دندون آسیا با هم در حال بیرون آمدن هستن
و اینا همه صدرا را لج باز کرد و قند عسل مامان یک و نیم کیلو لاغر شد
و مهمتر از همه صدرا در یک اقدام توسط باباجون کچل شد پسرم شده شبیه ایکیوسان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۱۳ ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ توسط زهرا
|
صدرا دردانه وجودم تویی که عشق را به من ارزانی دادی میخواهم از تو و لحظه لحظه رشدت بنویسم تا زمانی که در کنارت هستم