چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
 
 دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم
 
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم
 
خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
 
صدرای گلم امروز میخوام فقط از عشقم به تو بنویسم از عشقی که تمام وجودم رو پر کرده از تو نازنینی که آنقدر دوستت دارم که حاظر این دنیاری خاکی را با تمام ناملایماتش تحمل کنم تا در کنار تو باشم و أاسش و آرامش تو را فراهم کنم تو تمام وجودم را پر از عشق و محبت کرده ای آنچنان دوستت دارم که فکر جدا شدن از تو دیوانه ام خواهد کرد
صدرا ازت ممنونم که با آمدنت به من به منی که خود را لایق این موهبت نمنیدانستم افتخار داشتن لقب منادر کردی وقتی لباهای زیبایت را جمع میکنی و ماما میگی گویا دنیار را به من هدیه داده ای
زیبایم دوست داشتن زیباست و دوست داشتن موجحودی به پاکی و معصومیت تو زیباتر از همه چیز
دوستت دارم دوستت دارم گاهی نمیدانم با چه واژه ای به تو بگویم که چقدر دوستت دارم دلم میخواهد قلبما را بشکافم و تو را در آن جای دهم
دلم میخواد همیشه در کنارم باشی و گاهی تصمیم میگیرم که هیچگاه نگذارم از کنارم دور شوی و یا حتی ازدواج کنی میدونم که این خیلی خودخواهانه است و زمانی که عاشق شوی باید تن به خواسته ات بدهم
صدرا صداری من نازنینی که گاهی دلم واسه لگدهای که به سشکمم میزد تنگ میشه واسه حرکتات و واسه شنیدن صدای قلب کوچولوی نازت هرچند الان هم هروقت داری میخوابی با پاهای نازت میزنی به شکمم
دلم واست تنگ شده واسه نگاه معصوم و پر از عشقت واسه اون لبای نازت که عین ک بچگیای من جمع میکنی به سمکت ججلو واسه  تف تف بازیهات واسه همه حرکات قشنگت واسه شیطونیات واسه صبحها وقتی میخوای بری بغل پرستارت و نمیری واسه بابای کردنت و ..... تا ۴ ساعت دیگه میبینمت و ۲ روز با هم هستیم
دیشب برق هم نداشتیم از ساعت ۱ شب تا ۴ صبح و خیلی هوا گرم بود